حس مادری
پسرای گلم عاشقتونم . وقتی کنارم هستید برایتان میوه پوست می گیرم و می گذارم دهانتان و شما مبهوت نگاه به تلوزیون هستید و میگویید مامان ممنون . وای نمیدونید چقدر دوستون دارم تا بی نهایت. انشاالله عاقبت بخیر باشین . عصرها که خسته ام و می خوام بخوابم ، علی جانم کتاب قرآنش را برمیداره برای محمدسبحان شعر و قرآن می خونه و اون هم گوش میده . علی متوجه هست که محمدسبحان کوچیکه و مثله آدم بزرگا که با بچه ها صحبت میکنن اون هم براش داستان و شعر میخونه و من فوق العاده لذت میبرم و خدا را شکر میکنم برای این دو نعمت الهی بزرگ که برام از نفسام هم با ارزشترند و از خدا می خوام که صالح و سالم و از پیروان حق حضرت محمد (ص)باشن . همسرم ب...







